X
تبلیغات
رایتل
1390,05,31 @ 12:25

کاروان سه گانی (۷)[ویژه ی شهادت مولا]

 برگ های تقویم به این روزها که می رسند،رنگ می بازند و برخی از شرمناکی ،سیاه می شوند؛جامه ای سوگوار بر تن سال های تا کنون.

راستی !ابن ملجم از خجالت چه می کشد؟ وفاتحان دروغین تاریخ چگونه  می زیند  لابه لای برگهای به ظاهر زرینش ؟

... باری ،این پست به احترام فاتح قلب های راستین مزین می شود.نامش آن چنان بلند که مرا یارای بر زبان راندنش نیست.

شکست طاقت منبر وَ خطبه ناتمام

...وَ سطر آخر نهج البلاغه؟...والسلام


1)

فرق آسمان شکافت

یک ستاره سوخت

ماهپاره سوخت


2)

کهکشان راه شیری از نفس فتاد

بس که تا سحر ستاره بیخت

بس که شیر در مذاق بو تراب ریخت


3)

از دوچشم کودکی یتیم

چکه چکه چکه شیر

خاکْ دختری دوساله،سیر


4)

کاسه ها ترک ترک

مثل قلب صاحبان بی نشانشان

این صدا؟مویه های بی امانشان


5)

برق شمشیر فرود آمد و آه!

هیبت آبروی آب شکست

نانجیب آینه ای ناب شکست!


6)

طبیب آن لحظه ای که سر تکان داد

صدای ضجه ای تا اوج ها رفت

به جان چاه هم دلشوره افتاد.



BlogSky:PostTitleList Date /nbsp;li